محمد اعظم خان ( ناظم جهان )

307

اكسير اعظم ( فارسى )

مذكور علاج كنند و در معالجهء او اين قدر زياده نمايند كه دائم اين ضماد استعمال كنند بگيرند مرهم داخليون و مرهم سرنج كه هر دو در معالجهء سلعه مذكور شد هر واحد پنج درم آرد ترمس ده درم جوز الخشب كه آن عود زنجى است و خاك زفت و يا زفت كه در آن بو نباشد يا هر دو هفت درم همه را در آب گشنيز سبز حل كنند و اين تنها براى تحليل اين ورم نافع است . و بقراط ذكر كرده كه گشنيز حار يابس است و بر آن استدلال نموده كه آن تحليل خنازير و اورام صلبه مىكند و جالينوس از آن در ادويهء مفرده بيان نموده . و اگر قول او صحيح نبودى جالينوس اين ضماد را به اين آب ذكر نكردى و اين ضماد مع لزوم پرهيز و تلطيف غذا اين ورم را البته مىبرد . و ايضاً اين ورم را به اين قيروطى ضماد مىكنند بگيرند اسرب محكوك پنج درم مرداسنگ سه درم موم مصفى ده درم و اين را به زيت بجوشانند و به لعاب حلبه و تخم كتان قسفيه نمايند بعده از آتش فرود آرند و حل كنند تا آن‌كه مخلوط گردد و اين ضماد را حرّانيان اسقيا نامند و آن مجرب است و ملاك امر در معالجهء اين ورم است و اما چون مستحكم شود و حس عضو برود پس آنچه در آن حاصل شود البته مستحيل و متغير نگردد . و هرگاه مستحيل نشود از حال او معترض نشوند آن را علاج نبود . [ ابن الياس ] ابن الياس گويد كه تنقيهء بدن از خلط غالب بر آن نمايند به اين طور كه هر صبح جلاب از اصل السوس و بادرنجبويه هر واحد سه درم و گلقند ده درم بنوشانند و غذا مزورهء خود و مغز قرطم دهند . و چون نضج در قاروره ظاهر شود استفراغ بدن بمبطوخ افتيمون يا بحب آن كنند و يا بگيرند سناى مكى هفت درم بادرنجبويه اصل السوس هر واحد سه درم باديان دو درم و با شكر سفيد پانزده درم جوشانيده صاف نموده با معجون نجاح هفت مثقال سحرگاه بنوشند و بگيرند پيه شير و خرس و روباه و پلنگ و شحوم جوارح طيور و همه را بگدازند و با وى ميعه و مقل و مصطكى مخلوط كرده بدان طلا كنند . صفت ضماد ديگر محلل اورام صلبه بزر كتان تخم كنوچه تخم خطمى هر واحد ده درم حلبه پنج درم انجير سفيد بيست درم همه را با انجير در هاون بكوبند تا هموار گردد بر ورم طلا نمايند . [ خجندى و غيره ] خجندى و غيره مىنويسند كه هر صباح مطبوخ بادرنجبويه و گاو زبان و اصل السوس و باديان با گلقند بدهند و غذا حمصيه به لحوم فاصلهء لطيفه سازند و اجتناب از اطمعه مولد سودا مثل عدس و برنج و مانند آن و استحمام خفيف استعمال كنند و در حمام مكث نبايد كرد و تنقيه به مطبوخات نمايند كه در آن سنا و بسفائج و غاريقون و هليلهء سياه و كابلى باشد . و اگر عضو ضعيف‌الحس گردد عسر البرء باشد بر مقدار حس او و در آن هنگام بايد كه مدام از آن امالهء ماده به فصد و اسهال بمخجرات سودا كنند تا ضرر او عظيم نگردد و اغذيهء محدوده مثل چوجهء مرغ و دراج و مزورات خورانند تا ورم زياده نشود و علاج اورام صلب و علاج نقرس بارد با هم نزديك است آن را مطالعه بايد كرد صفت دواى نرم كننده خاكستر بكر كرنب و راتيانج و اشق و مقل همه به سركه حل كرده برنهند و پيه بط با خطمى نرم كننده است . [ گيلانى ] گيلانى گويد كه در علاج اين مبادرت به تنقيهء بدن از خلط فاعل كنند . و اگر علامت خون ظاهر باشد تنقيه به فصد نمايند بعد از آن باديهء مسهلهء مخصوصهء ماده بعد نضج آن . و اگر علامت خون ظاهر نباشد اولًا نضج ماده نمايند پس مسهل استعمال كنند غير آن‌كه در اين صورت تنقيه يك دفعه نبايد كرد بلكه بدفعات نمايند نضج دهند پس استفراغ نمايند و همچنين تا هنگامى گه نقاى تام حاصل گردد بعد از آن اصلاح غذا كنند تا خلط نيك عضو مادهء متحلل تولد كند و در بعض اوقات مفرحات مقوى قلب دهند چه ماده سوداوى است بعد آن تدبير قطع مادهء منصب بعضو بمالش عضو مقابل او يا به طلاى زفت بر عضو مقابل كنند و تدبير تحليل مادهء مابقى نمايند به اين طور كه بر عضو ملينات صلابت مثل شحوم نهند و بعد لينت ماده دواى محلل كه تحليل او قوى نباشد بر آن گذارند پس اگر چيزى از ماده باقى ماند به تكرار تحليل آن نمايند تا آن‌كه ماده بتمامه فانى گردد ليكن محلل عضو متخلخل بايد كه ضعيف‌تر از محلل عضو متكاثف باشد و همچنين محلل عضو لين به نسبت محلل عضو صلب و در اين اثنا تعاهد حمام كنند مگر استكثار آن ننمايند بلكه استعمال او در اوقات متباعده باشد و رطب بود و در آن آبزن استعمال كنند و در آن حشايش مرخيه مثل تخم خطمى و خبازى و روغن بنفشه و جو مقشر زياده نمايند و همواره به اين تدبير پردازند تا آن‌كه به الكليه زائل گردد . [ انطاكى ] انطاكى گويد كه صلابات گاهى از ورم رخو بعينه عارض شود چون علاج آن بد گردد چنانچه سرد شود يا خشك گردد به غير تحليل و در علاج اين قسم گاهى جهلا ابتدا به تنقيهء خلط سوداوى مىكنند به جهت علم ايشان كه صلابات نشود مگر از سودا و حال آن‌كه علاج اين در بادى الراى بتسخين عضو بود بدان چه در ورم رخو گذشت و ترطيب او به ادهان حاره چون روغن پسته و بادام به مثل ياسمين يا زنبق و بضمادات مانند به زور و خطمى و آنچه در سرطان بيايد و روغن كنجد و روغن گاو و مسله را در اين فعل نيك است . و اما آنچه از ورم صلب اصاله باشد علاجش تنقيهء خلط است و فصد گاهى به سبب افراط خلط در كميت بود